چگونه اخلاق مالی و سودآوری ارتباط دارد

اگر کسب و کار کوچک شما به کارهای مالی اخلاقی متکی باشد، در بلندمدت سودآورتر از کسب و کار کوچک است. فقدان اخلاق در امور مالی یکی از عوامل اصلی است که منجر به سقوط وال استریت و فروپاشی نزدیک اقتصاد ایالات متحده در ماه سپتامبر و اکتبر 2008 شد. این بدترین رکود اقتصادی پس از رکود بزرگ را تشدید کرد. بسیاری از شرکت های بزرگ بانکی و بیمه شکست خوردند.

کسب و کار کوچک همچنین شکست خورد، از جمله بانک های کوچک که وام های خطرناک را پرداخت کردند.

پس از رفع محدودیت سیستم بانکی که در دهه 1980 آغاز شد و از طریق دهه 1990 و به نوبهار قرن جدید ادامه یافت، بانکها در سیستم مالی ایالات متحده به فعالیت خود ادامه دادند و به راحتی و بدون کنترل عوامل مانند حریم خصوصی و تقلب شرکت کردند. آنها شروع به وام های خطرناک کردند، به ویژه وام های رهنی خطرناک. بانک ها، از جمله کسانی که به عنوان یک کسب و کار کوچک طبقه بندی شده اند، شرکت کردند.

نتیجه اجتناب ناپذیر بود. هنگامی که شرکت خود را به جای سهامداران خود خدمت می کنند، محکوم به شکست هستند. این درست است که آیا آنها یک شرکت بزرگ یا یک شرکت کوچک هستند. در اینجا مسائل است.

ما در یک جامعه سرمایه داری در ایالات متحده زندگی می کنیم

اگر کلمه سرمایه داری را نگاه دارید، متوجه می شوید که به این معناست که ما در جامعه ای زندگی می کنیم که مبتنی بر یک سیستم اقتصادی است که بر مالکیت خصوصی ابزار تولید یا یک اقتصاد خصوصی کنترل شده تأکید دارد.

در یک جامعه سرمایه داری، شما یک بازار آزاد دارید و شرکت ها با انگیزه سود زندگی می کنند. آنها برای کسب درآمد وجود دارند.

شرکت های موجود در یک جامعه سرمایه داری برای کسب درآمد، اما بهترین راه برای انجام این کار چیست؟ ما از طریق سقوط وال استریت دیده ایم که حرص و طغیان شرکت ها و تقلب این کار را انجام نمی دهند، حداقل در بلند مدت.

حرص و طمع و تقلب می تواند سود کوتاه مدت را برای هر دو شرکت بزرگ و کوچک کسب کند. اما اگر شرکت ها زنده بمانند، سود کوتاه مدت بسیار مهم نیست. مسکن درازمدت مسئله است.

این سوال را مطرح می کند که چگونه یک کسب و کار، چه یک کسب و کار بزرگ یا کوچک، در درازمدت قابل اعتماد و قوی خواهد بود؟ پاسخ از طریق رضایت ذینفعان آن است. فقط کسانی هستند که این سهامداران هستند؟ آنها گروه هایی هستند که در آینده شرکت سرمایه گذاری می کنند، چه بزرگ و چه کوچک.

سرمایه گذاران یا سهامداران

یک گروه از سهامداران، سرمایه گذاران در شرکت یا سهامداران هستند. یک شرکت کوچک ممکن است سرمایه گذاران خارجی را نداشته باشد. تنها سرمایه گذار ممکن است مالک باشد. کسب و کار کوچک ممکن است مالک و خانواده و دوستان به عنوان سرمایه گذاران باشد. به طور خلاصه، کسب و کار کوچک ممکن است به دنبال منابع مالی فرشته یا سرمایه گذاری باشد و سرمایه گذاران خارجی داشته باشند. کسب و کارهای بزرگ تقریبا همیشه سهامداران دارند.

سهامداران در شرکت شما سرمایه گذاری کرده اند. آنها می خواهند بازدهی آن سرمایه گذاری را افزایش دهند. شما، به عنوان یک صاحب کسب و کار کوچک، یک تعهد دارید که سعی کنید با آنها سرمایه گذاری کنید. در جریان تصادف وال استریت، ما مشاهده کردیم که سهامداران درآمد حاصل از بازده بالا را از طریق مدیریت با استفاده از ابزار جعلی در کسب و کار خود انجام می دهند.

سرانجام بسیاری از سهامداران کل سرمایه گذاری خود را در برخی از این شرکت ها از دست دادند، زیرا این شرکتها شکست خوردند. بدیهی است، این هدف سهامداران نیست.

در یک جامعه سرمایه داری، کسب و کارهای کوچک و کسب و کارهای بزرگ به طور یکسان باید هدف حداکثر سازی ثروت سهامداران خود را داشته باشند. این بدان معنی است که مدیریت کسب و کار کوچک باید اقدامات لازم را برای افزایش قیمت سهام کسب و کار کوچک، در صورتی که به طور عمومی معامله شده باشد، و یا بازگشت به سهامدار، در صورت عدم وجود آن. این اقدامات باید در جهت دراز مدت، نه کوتاه مدت باشد.

در اینجا یک مثال است بیایید بگوییم که کسب و کار کوچک شما یک مرکز تولید کوچک است. شما یک محصول تولید می کنید که می تواند باعث آلودگی آب در طول فرایند تولید شود. اگر شما این آلودگی را کنترل نکنید، برای تولید محصول خود بسیار ارزان تر است و شما می توانید سهامداران بزرگ خود را در کوتاه مدت قول بدهید.

با این حال، اگر شما کنترل آلودگی و وعده آب پاکیزه، ممکن است هزینه های بیشتر در کوتاه مدت و کوتاه مدت بازده رنج می برند، اما در دراز مدت، کسب و کار کوچک شما محترم تر خواهد شد، کسب و کار بیشتر و سرمایه گذاران، و سهامداران شما برای مدت زمان طولانی سود خواهند برد.

کارکنان به عنوان مشارکتکنندگان

گروه دیگری از سهامداران در کسب و کار کوچک شما کارکنان شما است. یک شرکت کوچک مسئولیت کارکنان خود را دارد. آنها شایستۀ برخورد با شرافت، احترام و عدالت هستند. کسب و کار کوچک شما باید شغلی را فراهم کند که شرایط زندگی کارکنان شما را بهبود بخشیده، سلامت آنها را حفظ کند و از هر شیوه تبعیض آمیز جلوگیری کند.

کارکنان آسیب می بینند، اگر مدیریت یک شرکت کوچک به صلاحدید عمل ننماید یا بالاترین استانداردها را در رابطه با اخلاق مالی حفظ نکند. هنگامی که وال استریت در سپتامبر / اکتبر 2008 سقوط کرد، ده ها هزار کارمند مالی بلافاصله از کار بیرون آمدند. این یک نتیجه مستقیم از فعالیت های جعلی کارفرمایان بود. این تا بحال از طریق اقتصاد تا نرخ بیکاری نزدیک به 10 درصد رسیده است.

بسیاری از این کارمندان مالی در وال استریت پرداخت شد. این ممکن است در کوتاه مدت خوب باشد. در بلندمدت، آنها کار ندارند و بسیاری از آنها ممکن است هرگز قادر به پیدا کردن کار در زمینه خود دوباره نیست.

مشتریان به عنوان سهامداران

یک کسب و کار کوچک باید پایه مشتری خود را به عنوان یک سهامدار مورد توجه قرار دهد. مشتریان، مانند کارکنان، باید با احترام و شرافت رفتار کنند. با اصول اخلاق تجاری رفتار کنید . بدون کارمند و مشتری، کسب و کار کوچک شما کار نخواهد کرد. مشتریان خود را با احتیاط مقابله کنید و سطح بالایی از خدمات مشتری را حفظ کنید. در یک اقتصاد ریاضی، خدمات مشتری یکی از عواملی است که پایه مشتری شما را حفظ خواهد کرد.

احترام مشتریان خود را در تمام جنبه های کسب و کار خود، از جمله قیمت گذاری محصول، تبلیغات و بازاریابی. فرهنگ مشتریان خود را در ذهن داشته باشید. پس از سقوط وال استریت، مشتریانی که به دنبال خدمات مالی هستند، مشکوک هستند و از اعتماد به موسسات مالی می ترسند. برای مثال اگر کسب و کار کوچک شما یک اتحادیه یا بانک اعتباری کوچک باشد، شما باید هر گونه تلاش برای اعتماد دوباره به پایه مشتری خود را انجام دهید.

جامعه به عنوان ذینفع

از آنجاییکه در یک جامعه سرمایه داری، ابزار تولید به طور خصوصی توسط شرکت های تجاری برگزار می شود، جامعه خود به عنوان یک سهامدار برای کسب و کار بزرگ و کوچک به طور یکسان است. شرکت های کوچک و همچنین شرکت های بزرگ باید روابط هماهنگ بین کسب و کار و دولت و بین کسب و کار و سایر بخش های جامعه را ارتقا دهند. این مسئولیت تمام کسب و کارهاست که تعهد به افزایش سطح زندگی و توسعه پایدار داشته باشد. شرکت های کوچک باید تلاش کنند تا به جامعه خود کمک کنند و شهروندان سازمانی خوب باشند. جایی در این راه، شرکت های مالی وال استریت این درس بسیار مهم سرمایه داری را فراموش کردند.

مثال ها

فروپاشی نزدیک سیستم اقتصادی ما واقعا با شکست مالی شرکتهای انرون روبرو شد. شرکت Enron یک شرکت بزرگ انرژی بود که در سال 2001 ورشکسته شد. این کار 22000 نفر را انجام داد و سهامداران بی شماری داشت. این امر به دلیل رسوایی حسابداری و یا "پخت و پز کتاب ها" سقوط کرده است، توسط شرکت حسابرسی خود، آرتور آندرسن، یکی از شرکت های حسابداری برتر در ایالات متحده، که سقوط کرده است، ادامه داد. ده ها هزار کارمند بدون شغل باقی مانده بودند و سهامداران بیشتر با یک نمونه کار بازنشستگی پر از سهام انرون بی ارزش بودند.

انرون بزرگترین ورشکستگی کشور در سال 2008 بود و Lehman Brothers، یکی از شرکت های بزرگ خدمات مالی وال استریت. Lehman در درجه اول به دلیل وام های رهنی که در دهه 1990 و اوایل قرن بیست و یکم ساخته شده بود رفت. ورشکستگی Lehman Brothers اثر دومینو را در وال استریت آغاز کرد. به منظور جلوگیری از شکست های مالی شرکت های بزرگ، دولت بوش با کمک مالی بزرگ، به نام TARP، برای صرفه جویی در اکثر بانک های بزرگ وال استریت کمک مالی کرد.

از سقوط سال 2008، ما بسیاری از شکست های مالی و شکست های مالی در بخش های دیگر کسب و کار داشته ایم. شکست ها محدود به کسب و کارهای بزرگ نیستند. کسب و کارهای کوچک سهم خود را از شکست، به ویژه در اثر رکود اقتصادی که ناشی از فروپاشی وال استریت و بحران اعتبار ناشی از آن بوده است، داشته اند.

خلاصه

تنها راهی که سرمایه داری واقعا به موفقیت می انجامد این است که برای هر کسب و کار، کسب و کار بزرگ و کسب و کار کوچک به طور یکسان، برای عضویت در یک دکترین اخلاق مالی و کسب و کار. اگر یک کسب و کار تلاش می کند که میان وعده های سود را ببرد، در طولانی مدت، همانطور که در اوائل قرن بیست و یکم دیده ایم، در بلندمدت شکست خواهد خورد. کسب و کار کوچک نقش مهمی در اقتصاد آمریکا ایفا می کند. این می تواند تفاوت بین موفقیت و شکست اقتصاد و سیستم مالی ما باشد.