محققان بازار اغلب روشهای کمی در کار ما را استخدام می کنند. مهم است که قدرت و محدودیت های هر روش تحقیق را درک کنید. این به ویژه در مورد تکنیک های تحقیق کمی با دو دلیل قابل اثبات است: (1) فرهنگ های علمی و فضایی با تکنیک های تحقیقاتی کمی مورد توجه قرار می گیرند و تمایل ندارند که عمیقا در طراحی و مکانیک چنین روش هایی نگاه کنند و (2) آسان ساختن یک تحقیق کمی تحقیق بسیار آسان است.
تمرکز نادرست بر تعداد
"خنک" آن را قادر می سازد که می گویند که شما یک تحقیق کمی است. "Quants"، مدت زمانی که تحلیلگران کمی از آن آگاه هستند، در شمار زیادی در پایه آسمان قرار گرفته اند . من اعتقاد دارم که این بیشتر به این دلیل است که ریاضیات و آمار پیچیده احیا شده است، زیرا اکثر ما در بسیاری از زمینه ها را درک نمی کنیم. اگر چیزی به نظر می رسد که منافع اجتماعی داشته باشد و در عین حال دشوار و مرموز باشد، تمایل دارد که بر «تب و تاب بودن فرهنگی» برسد. بازار با مدل سازی و شبیه سازی کامپیوتر مشغول به کار است. به طوری که جعبه سیاه مشتقات را احیا کرد، آن را آهسته واکنش نشان داد زمانی که مدل موفق به پیش بینی نوسانات اجتناب ناپذیر.
کاملا از سوی دیگر، با صدای بلند می گویم که شما کیفی هستید محقق و مردم احتمالا شما را به یک نگاه متعجب نگاه می کنند. اکثر مردم می دانند که کوانت ها به نوعی در انتخاب سهام و ارزشیابی نمونه کارها دخالت دارند.
اما یک محقق کیفی چه کار می کند؟ فراتر از مارگارت مید، یعنی چه نقشی برای محقق کیفی به وجود می آید؟ یا شاید تفکر متعارف ممکن باشد.
یک اصل بسیار قدیمی از علوم رایانه است. مدل های کامپیوتری تنها به عنوان محتوایی که بر اساس آن ساخته می شوند، خوب است. مسئله رفلسیویسم هرگز خیلی دور نیست
جورج سوروس از اصطلاح بازتابی در رابطه با اقتصاد به طور کلی و به ویژه بازارهای مالی استفاده کرده است. اصل عدم اطمینان هایسنبرگ، همتای بازتابی در زمینه فیزیک، در این زمینه هم اهمیت دارد. هایزنبرگ - به طور خلاصه این اصل عدالت را انجام نمی دهد - استدلال کرد که ما نمی توانیم دو ویژگی یک چیز را یک بار اندازه گیری کنیم، زیرا در اندازه گیری ما بر خصوصیات یا چیزی تأثیر می گذاریم و در نتیجه تغییر یا تحریف اولیه .
نظر جورج سوروس به اقتصاد جهانی اقتصاد MIT در سال 1994 را در نظر بگیرید.
" نظریه عمومی پذیرفته شده این است که بازارهای مالی به سمت تعادل دست پیدا می کنند و در کل، آینده را به درستی تخفیف می دهند. من با استفاده از نظریه های مختلف عمل می کنم، که بر طبق آن بازار های مالی نمی توانند آینده را به درستی تخفیف دهند، زیرا آنها صرفا تخفیف آینده را ندارند. آنها در شکل دادن به آن کمک می کنند. در شرایط خاص، بازارهای مالی می توانند بر پایه های به اصطلاح که آن ها باید انعکاس دهند تأثیر بگذارند. وقتی این اتفاق می افتد، بازارها به حالت نا متعادل کننده پوستان وارد می شوند و کاملا متفاوت از آنچه نظریه از بازارهای کارآمد. "
یکی دیگر از نگاه معاصر در اصل یک پدیده مشابه است که در کتاب The Black Swan توسط ناسیم نیکولاس طالب نوشته شده است. یک قوچ سیاه در طبیعت معمول نیست - چند نفر یک قوچ سیاه دیده اند. به گفته طالب، یک سوپ سیاه یک رویداد مثبت یا منفی است که بسیار نامطلوب است. اما هنگامی که یک قوچ سیاه رخ می دهد، باعث عواقب زیادی می شود. بعضی از مردم بر این باورند که حوادث سیاه و سفید در مورد جهان توضیح می دهند. اما اکثر مردم - به ویژه کارشناسان - به قوها سیاه و سفید کور هستند.
یک رویکرد شکاکانه برای دانش مبتنی بر شواهد ضروری است. در هنگام کاوش مفاهیم مربوط به تعداد فتیش، تعداد کمی از موارد وجود دارد که مردم را به گریز از پذیرش تحقیقات کمی در ارزش اسمی و بیش از حد به توزیع نرمال متکی می کند.
اشتباه است که باور کنیم که تحقیقات کمی مبتنی بر آمار استنباطی از تحقیقات مشاهداتی مبتنی بر بینش بیشتر معتبر یا علمی است. یک نکته واقعا مهم در مقایسه با تحقیقات کمی و تحقیق کیفی این است که مشارکت ذهنی محقق - که یکی از اعتراضات شدیدتر در زمینه تحقیقات کیفی است - در رویکردهای کمی در نظر گرفته می شود . در واقع، در دنباله تجربی جریان تحقیق در تحقیقات کمی قبل از آن در تحقیقات کیفی پیش می آید .
محقق یک فرضیه را در پژوهش کمی تولید می کند که توسط فرایندهای آماری «آزمایش می شود». تولید یک فرضیه می تواند فعالیت بسیار ذهنی باشد. و تمرکز بسیار محدودی از آزمون فرضیه ها می تواند گمراه کننده باشد. بسیاری از اشکال تحقیق کیفی، الگوهای نوظهور در داده ها را نشان می دهند که به موضوعاتی اشاره دارند که می توانند روابط را به خود اختصاص دهند (این معادل تست فرضیه ها در تحقیقات کمی است). تحقیقات کیفی بیشتر احتمال دارد که به "قوها سیاه" ظهور پیدا کنند که هیچ فرضیه ای برای اثبات یا نفی آن وجود ندارد.