نقش مهارت های فروش خرده فروشی برای موفقیت
به عنوان مثال، صاحبان مغازه شیرجه عشق به شیرجه و صاحبان فروشگاه طلا و جواهر طلا و جواهر و صاحب مغازه کیک کوچک دوست دارم برای پخت. این یک چالش جهانی برای تدریس افرادی است که یک محصول خاص را دوست دارند که چگونه آن را به فروش برساند یا چگونگی اضافه کردن جنبه های تجاری به سرگرمی خود را ایجاد کنند. به عبارت دیگر، مهارت های فروش خرده فروشی مورد نیاز برای موفقیت، اغلب گمشده هستند. این مورد در زنجیره ای بود که من رمز و راز خریدم.
وقتی وارد یکی از فروشگاه های زنجیره ای شدم، یک فروشنده فروش خوبی را از من پرسید که سوالات زیادی درباره هدف خریدم و چگونگی کمک به من داشت. او توضیح داد که من نیاز به انجام 10 مرحله برای موفقیت در فعالیت خاص. در زبان روشن و واضح، او این مراحل را نوشت و یازده محصول را که من باید برای انجام هر مرحله خرید کنم. او سپس از طریق فروشگاه با من رفت تا نگاهی به هر آیتم مورد نیاز خود داشته باشد.
از آنجا که خرید رمز و راز قبلی من در فروشگاه های دیگر زنجیره ای بود، من بعضی از ایده هایی را درباره آنچه که باید یا نباید خرید کنم، داشتم.
یکی از اقلامی که در هزینه خرید در حدود 80 تا 100 دلار برنامه ریزی شده بود. وقتی محصول من را به فروشنده گفتم، یک محصول جایگزین را پیشنهاد کرد که تنها 20 دلار هزینه داشت.
آیا او پیشنهاد خوبی برای خرید یک محصول با قیمت پایین (که به نفع من، مشتری) بود یا خیر، آیا او با از دست دادن درآمد، کار خود را انجام داد؟
یکی از چیزهایی که او با پیشنهاد یک کالای ارزان تر انجام داد اعتماد بیشتری به من ایجاد کرد. او نگرانی خود را برای بهترین منافع نشان داد. از یک طرف می توانستم استدلال کنم که او درآمد را از دست داد، اما از سوی دیگر، اعتماد ایجاد کرد، که باعث شد تا من با او موافق باشم، اگر او پیشنهاد دیگری ارائه دهد - که او آن را انجام داد. ما در لیست ادامه دادیم و پیشنهاد دادم که بخشی از مواردی را که گرانتر از آنچه در ذهن داشتم خریداری کنم. با توجه به سطح اعتماد، من با توصیه او رفتم. بنابراین در پایان، فروشنده من را به صرف بیش از من در اصل فکر. عالیه.
همه چیز عالی بود بر اساس آنچه که تاکنون تجربه کرده ام، آماده نوشتن یک گزارش درخشان در مورد این کارمند دیدنی شدم. و سپس او آن را منفجر کرد. ما به گرانترین اقلام موجود در فهرست رسیدیم و فروشنده گفت: "اوه، اینجا را بخر اینجا." من جواب دادم: "اما من این فروشگاه را دوست دارم! من به تعدادی از فروشگاه های شما بوده ام و همیشه خوشحال می شوم. »او گفت:« اما برای این مورد ... اینجا اینجا خریداری نکنید ».
سپس با من یک وب سایت دیگر شرکت به اشتراک گذاشت و پیشنهاد کرد که من این محصول را خریداری کنم زیرا این قیمت را با قیمت ارزان تر فروخت. من تکرار کردم: "اما برای من همه چیز اینجاست.
و کیفیت محصول شما همواره استانداردهای بالا را برآورده کرده است. "
باز هم او گفت: "نه، شما نیازی به خرید آن اینجا نیستید. این محصول را با شرکت دیگری خریداری کنید و از 200 تا 300 دلار صرفه جویی خواهید کرد. من دوباره تلاش کردم تا فرصتی دیگر به او بدهم. "شما یک وب سایت گسترده و یک فروشگاه بزرگ دارید. آیا این مورد را در کاتالوگ یا وب سایت خود دارید؟ یا می تواند شرکت شما را برای من سفارش دهد؟ »او دوباره به من گفت که این محصول را در جای دیگر خریداری کند. من همه چیز را می توانستم برای خرید این مورد امتحان کنم. اما از این لحظه، من بیش از اندازه خجالت زده شدم که از او خرید کنم. بیش از حد شرمنده برای خرید هر چیزی!
بیایید به تصویر کلی نگاه کنیم. او یک کار عالی انجام داد، اعتماد من را به دست آورد، یک لیست مفید را به من داد، مرا از فروشگاه برد و همه چیز را توضیح داد. او کار فوق العاده ای انجام داد. فروش او را منفجر کرد، زمانی که پیشنهاد دادم که این محصول را در جای دیگری خریداری کنم.
و او می تواند به راحتی این اطلاعات را به خود نگه می دارد! شرکت دیگری قطعا به او پرداخت نشد. او باید اجازه داده من محصول را خریداری کنم و به طور متناوب با شرکت ارتباط برقرار کنم تا اختلاف قیمت را به اطلاع شما برسانم.
من به خاطر آن فروشنده احترام گذاشتم چون او شرکتش را زد. در اینجا چهار فروش شما باید هر بار که مشتری می آید در فروشگاه شما:
- شما. اگر مشتریان شما را دوست نداشته باشند، با شما کاری انجام نمی دهند.
- فروشگاه. در حالی که محصولات و تجارتی بصری مهم هستند، مهمترین جنبه از فروشگاه، جو، محیط و یا آنچه که بسیاری از مردم "احساس" فروشگاه را می نامند. فکر کنید در مورد فروشگاه مورد علاقه خود احتمالا چیزی در مورد فروشگاه وجود دارد که باعث می شود احساس راحتی و راحتی کنید در حالی که در آنجا هستید. شما احساس می کنید که متعلق به شماست این حس متعلق برای اکثر مشتریان بسیار مهم است. فروشگاه باید با راحتی مشتری در ذهن طراحی شود؛ در غیر این صورت، آنها قصد ندارند بمانند
- تجربه . اگر مشتری شما را دوست دارد و دوست دارد که چگونه فروشگاه به نظر می رسد، برای تلفن های موبایل، بوی، و "احساس"، موضوع بعدی آنها در نظر گرفتن تجربه آنها وجود دارد. این یک گام سخت برای تعریف هنوز حیاتی است. مشتریان میخواهند در حالی که خرید میکنند لذتبخش باشند. به یاد داشته باشید، خرده فروشانی که کالاهای خوب را با قیمت مناسب با خدمات خوب عرضه می کنند، چیزی نیست که مشتری هرچه بیشتر به دنبال آن باشد. آنها می خواهند که کسی انتظارات خود را از دست بدهد و آنها را برآورده نمی کند.
- کالا این آخرین مورد مورد نیاز مشتری است - کالا واقعی. متوجه شدی؟ ما در شماره 4 در لیست 4 مورد داریم! این کالا آخرین چیزی است که مشتری باید خرید دهد. اگر سه محصول قبلی را خریداری نکنند، کالا را خریداری نخواهند کرد! فقط پس از آنکه مشتری تصمیم گرفت که دوست دارد و می خواهد با شما در فروشگاه خود تجارت کند، لذت بردن از تجربه ای که ارائه می دهید، می توانید به ارائه مشتری به کالایی که احتمالا بیشتر آنها را می خواهید، حرکت دهید. ، نیاز، و خرید. اغلب، متخصصان فروش به حق # 4 میروند بدون هر گونه کار در فروش اجباری # 1، # 2 و # 3.
در تجربه نهایی من با این فروشنده، از او خواسته شد تا یک لیست پستی را امضا کند. اما او هرگز به من یک بروشور درباره کلاس های آموزشی که فروشگاه ارائه می داد مرا نگفت. او پیشنهاد نمیکرد که از وب سایت شرکت خود بازدید کنم تا اطلاعات بیشتری در مورد محصول یا کلاسها کسب کنم. اگر چه من با فروشنده موافقت کردم، او در مناطق خاصی نبود. او فکر کرد که او به من خدمت می کند، اما در نهایت او را از من دور کرد و یک فروش بزرگ را از دست داد.